مسافرکش بدون مسافر داشته میرفته یهو کنار خیابون یه مسافر مرد با قیافه ی مذهبی
میبینه کنار میزنه سوارش میکنه و مسافر صندلی جلو میشینه یه دقیقه بعد مسافر از
راننده تاکسی میپرسه : آقا منو میشناسی؟ راننده میگه: نه یهو راننده واسه یه
مسافر خانوم که دست تکون میده نگه میداره و خانومه عقب میشینه مسافر مرد از
راننده دوباره میپرسه منو میشناسی؟ راننده میگه : نه شما ؟ مسافر مرد میگه : من
عزرائیلم. راننده میگه : برو بابا اُسکول گیر آوردی؟ یهو خانومه از عقب به
راننده میگه : ببخشید آقا شما دارین با کی حرف میزنین؟ راننده تا اینو میشنوه
ترمز میزنه از ترس فرار میکنه بعد زنه و مرده با هم ماشینو میدزدن
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 10:5 توسط Arta
|